دنیا آدمو معتاد میکنه
معتاد میکنه به بودنی که خوشرنگ نباشه شاید
انقدر طنازی میکنه طنازی میکنه
که دلت خوش بشه به رنگ لباشو
هیکل زیباشو
چشمای خمارش
داره دروغ میگه
میخاد بسنجدت
ببینه تو پشت همهی اینا
همه ی کادوهایی که براش میخری
همه ی تیپای قشنگی که براش میزنی-آخه مگه میدونی سلیقش چیه؟شاید همون دوتا حوله سفید براش کافی باشه!_
همه تلاشایی که براش میکنی
میتونی اونچیزی که هستو ببینی
میتونی به قلبش راه پیدا کنی
تو چقدر میفهمی
و اگه نفهمی
غرقش میشی
غرق همهی چیزایی که بهترین کلمه براش همون تکرار ظواهر
میری تا لب چشمه و تشنه بر میگردی
حسرت یه آغوش به دلت میمونه
هی میریو درجا میزنی
بهش نمیرسی
میمونی تو رویای هم.خواب.گیش
چون نفهمیدیش
چون گولشو خوردی
چون کسی بهش میرسه که میفهمدشه
اونوقت شاید بفهمه که باید رد شه حتی!
...
همه اینارو گفتم که بگم
این روزا دلم خیلی هوای جایی رو کرده که 3 سال پیش بودم
بگم منم معتاد شدم به همین دنیای دویدنو نرسیدن،میگم باید کند باید دل برید اما...اعتیاد دیگه
معتاد شدم وایسم یه گوشه و نگاش کنم
درد دایی بهروز وضعیت سفیدو حالا خوب میفهمم
مرد میخاد کندن
مرد میخاد درست بودن
نه...نه...نه اشتباه نکن نفیش نمیکنم
تا نفهمیش باید پشت خط وایسی
عبوری در کار نیست
نمیشه پرید
دنیارو...
خیلی دلم هوای کندن کرده
هوای جاییو کرده که این روزا خیلی حرفشه
حاجیا میرنو میان
دلم هوای کلمه ایو کرده که معنا شده
دلم هوای نشستن روی پله های اطراف اون حرم امنو کرده
تکیه به دیوارش
و نگاه کردن
فقط نگاه کردن
وووواااااااایییییی من دفترمو میخااااااممممممم خداااااااا!
دلم تنگ شده برا گوش تیز کردنا و شنیدن صداهایی غیر از صدای آدما
دلم حتی برای غربتی که حسش کردم تنگ شده
برای ترسی که حس کردم تنگ شده
برا لمس خاک احد تنگ شده
برا اشکام تنگ شده
برایییییی...
خدایا دلم تنگ شده
و اعتقاد دارم به این جمله که لطفت از جرمم بیشتر آره بهش اعتقاد دارم
به اینکه تو این مدت تنهام نذاشتیو هوامو داشتی خدا
اعتقاد دارم
اما
حرفم مضحکه دنیا
تو که بهم نچسبیدی!
میشه به یه اشاره ی ابرویی چیزی
ولم کننننننن
دلم میخاد سرمو برگردونم سمت قلبم
که انگار یه تخته سنگ روشه
گرد گیری کنم خونت
با اشکام بشورمش
تطهیر بشم
دعوتت کنم به خونت که قلب منه
اگه لایق بدونی
بچرخم دورت
آی بچرخم
آی بچرخم...